تبليغاتX
فرهنگ و ادب بوشهر


 

 فرهنگ و ادب بوشهر

درباره من
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
 
نوشته های پیشین
  آذر 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
 
 
 
پیوندها
  قالب های رایگان

jast black آقا سعید و اهنگهای جدید
و چه رویاهایی که می آیند
فرج ا... و دنیایی از زیبایی
دشتیها
زروانیک
هودج
منوچهر آتشی
منیرو روانی پور
هفنته نامه نسیم جنوب
هفته نامه نصیر
سایت خبری سوک
مهندسي صنايع - داداش مهدی
اشعار سید محمد رضا هاشمی زاده
از زیررود تا شهنیا
کیان جنوب- عزیز دلم عمار
کلبه فرهنگی حسین اکبری نودهی
مدیریتی بر استان بوشهر
آموزش زبان - حسن صداقت
آقا ابراهیم وصفای مردان آبدان

 
طراحی قالب
 

 

 

 شعر محرم

 
 

هر شب که بادو ديده تر گريه مي کنم


با اشک نه به خون جگر گريه مي کنم


سيني به دست در به در هييتت شديم


اين ارث مادريست اگر گريه مي کنيم


عمريست زير بيرقتان پا گرفته ايم


يک قطره اشک داده و دريا گرفته ايم


شالي که بسته ايم براي عزايتان


از ريشه هاي چادر زهرا گرفته ايم


صاحب عزا کجاست امشب شب عزاست


با گريه بين روضه تان جا گرفته ايم


  + نوشته شده دریکشنبه بیست و نهم آذر 1388  ساعت 11:10  توسط یدالله احمدی 
 

 روز پدر

 
  دلم برای بچگیها تنگ می شود

آن روزها  آغوش پدر هر جا و هر لحظه آرامش بخش لحظه هایم بود

الان دیگر بزرگ شده ام

اما

ارادتم به پدر بیشتر و خود را همواره نیازمندتر از همیشه می دانم

هنوز با کلامش آرامش می یابم

و هنوز گرمی وجودش گرمی بخش زندگیم هست

می پرستمش

می بوسمش

و همواره برایش دعا می کنم

خدایا

سایه اش را همیشه بر سرم مستدام بدار

و همواره بعد از بندگی خودت خدمتگذار وی باشم 

 تا هم تو راضی باشی و هم اندکی از زحماتش را جبران کنم

هر چند بسیار ناچیز است

به بهترین بندگانت قسمت می دهم یاریم کن

الهی آمین

  + نوشته شده دریکشنبه چهاردهم تیر 1388  ساعت 15:1  توسط یدالله احمدی 
 

 میلاد امام علی (ع)

 
 در دومين جمعه از ماه رجب، كه از ماههاى حرام است و احترام خاصى در ميان همه قبايل و طوائف داشت، ازدحام عجيبى در اطراف كعبه بود و سيل مردم از پير و جوان با احترام ويژه اى در اطراف خانه خدا در حال طواف بودند كه زنى حامله، با چهره اى شكسته، در گرداگرد خانه خدا بى تابانه مى گرديد و با انگشتان لرزانش به جامه كعبه آويخته بود و در حالى كه قطرات اشكش سيل آسا به صورتش مى ريخت، زير لب مى گفت:
پروردگارا! من به تو ايمان آورده ام و به آنچه كتاب و پيامبر از سوى تو آمده ايمان دارم. پروردگارا! من به آيين جدم «ابراهيم خليل» كه بينانگذار اين خانه كهن است، ايمان دارم. پروردگارا! ترا سوگند مى دهم به حق بنيانگذار اين بيت، و به حق اين مولودى كه در شكم دارم، اين زايمان را بر من آسان گردان.
 چشمهاى كنجكاو او را مى ديد و گوشهاى شنوا سخنانش را دنبال مى كرد و حس كنجكاوى در مغزها تحريك مى شد، كه ناگهان فريادى از تعجب از همگان بلند شد و به دنبال آن سكوتى سنگين بر همگان حكمفرما شد. آب در گلوها خشكيد، حيرت و تعجب بر چهره ها نقشى شگفت زده بود و نفسها از سينه ها بيرون نمى آمد.
كسى جرأت نداشت سكوت را بشكند و بگويد: لحظه اى پيش ديوار كعبه شكافته شد و زن حامله اى به درون خانه خدا رهنمون شد!
چه كسى باور مى كرد كه سنگ خارا آغوش باز كند و زن حامله اى را در خود جاى دهد؟!
حيرت و تعجب مردم هنگامى افزايش يافت كه تلاش پرده داران كعبه، در گشودن قفل در به نتيجه نرسيد.
لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده مى شد، همگان در انتظار بودند كه از فرجام اين راز آگاه شوند. از نقطه نظر مردم نگران و حيرت زده، هر لحظه اى چون يك ساعت مى گذشت و همگان ثانيه شمارى مى كردند كه نيروى غيبى اين مشكل را بگشايد.
پس از گذشت مدتى طولانى، همان سنگ خارا آغوش باز كرد و فاطمه بنت اسد در حالى كه مولود كعبه را در آغوش داشت بيرون آمد.
صداى هلهله اوج گرفت و در خانه هاى مكه طنين انداخت. ابوطالب، عمو و برترين حامى محمد(ص) در حالى كه برق شعف از ديدگانش مى جهيد، بانگ برآورد:
أيّها النّاس: ولد فى الكعبة ولى اللَّه.
هان اى مردم! ولى خدا در خانه خدا ديده به جهان گشود.
 اين حادثه پرشكوه و بى نظير تاريخ، به روز جمعه، سيزدهم ماه رجب، سى امين سال حمله ابرهه به خانه خدا (عام الفيل) اتفاق افتاد.

  + نوشته شده دریکشنبه چهاردهم تیر 1388  ساعت 14:38  توسط یدالله احمدی 
 

 می آید

 
 روزی به سریر ســـروری می آید

با عشوه و ناز دلبــــــری می آید

گویید به عاشقان و این منتظران

آن منتقم آل علـــــــــــی می آید

  + نوشته شده درپنجشنبه ششم فروردین 1388  ساعت 10:20  توسط یدالله احمدی 
 

 بهار می آید

 
 کم کم دارد می آید

شاید خیلی دیر

شاید هم نه

چقدر تو را به انتظار نشستم

چقدر چشم به راهت بودم

دیر زمانیست که بهار نداشته ایم

دلمان گرفته بود و بغض تنها و تنها هم آغوشمان بود

امسال هم دارد تمام می شود

خدا را شکر

زنده ایم

نفس می کشیم

دردهای سنگینی را به دل سپردیم

اما بهار دارد می آید

خوش باشیم و شاد

زمین دارد نفسی تازه می کند  و رنگ بی روحی را از خود می زداید

خدا را شکر

خلیج فارس همچنان آبی است و وسیع

دلمان به وسعت  خلیج فارس همیشه آبی ست و نگاهمان روشن و امیدوار

خدا را شکر

بهار دارد می آید

اگر چه هفت سین امسال سبزی لبخند بعضی از عزیزانمان را به خود نمی بیند

زیرا چندیست که بهار عمرشان به ورطه خزان کوچ کرده است

ولی باز هم

خدا را شکر

بهار دارد می آید

 

 

  + نوشته شده درچهارشنبه چهاردهم اسفند 1387  ساعت 8:38  توسط یدالله احمدی 
 

 ماه حسین

 
  همیشه از چند روز قبلش همه خودشون رو آماده میکنند که ماه حسین داره میرسه

خالوهام اسباب بیرق زنی و پارچه سیاه حسینه رو به پا میکنند. امسال نیز محرم همه

میان همه جمع میشن و همه با هم همکاری میکنند. حسینه بازم شلوغ میشه بازم خالو

حسینم با همون دل صاف و صادقش میره کنار منبر و دست به دامان امام حسین میشه

و برای گرفتارا دعا میکنه این رسم هر ساله که اونایی که حاجت می گیرن سال بعد میان

نذرشون رو ادا می کنند و بازم هم همه هستند اما امسال یکنفر که همه به اندازه همه

دوستش داشتند نیست . مجتبی امسال رفت غروب سنگینی داشت خادم الحسین و از

بچه های شیرین و محبوب بود بی شک امسال رو اونجاییکه لیاقتشو داره برای امام حسین

عزاداری میکنه اگرچه نیست ولی همه به یادشن و با یاد اون ماه حسین رو آغاز کردند.

  + نوشته شده درسه شنبه دهم دی 1387  ساعت 9:24  توسط یدالله احمدی 
 

 شعر غدیر

 
 

بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض كرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را كه درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟

حضرت فرمودند: بخوان ببركت خداوند.

حسان گفت:

            اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش كنيد.

و سپس اشعاري را كه در همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم:

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً     

لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَ مُنَادِياً

 
 

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ    

بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلَا تَكُ وَانِياً

 
 

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ

وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِياً

 
 

عَلَيْكَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ

رِسَالَتَهُ إِنْ كُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِيَا

 
 

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاكَ رَافِعُ كَفِّهِ

بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِياً

 
 

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْكُمْ

وَ كَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَ نَاسِياً

 
 

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي

بِهِ لَكُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ رَاضِياً

 
 

فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ

وَ كُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً

 
 

وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ

إِمَامَ الْهُدَى كَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّيَاجِيَا

 
 

وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ كُنْ لَهُمْ

إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُكَافِيَا

 

آيا نمي دانيد كه محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم كنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستي مكن كه تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر كني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي.

در اينجا بود كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند كرد و با صداي بلند فرمود: هر كس از شما كه من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي كند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم. پروردگارا هر كس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر كس با علي دشمني كند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري كنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت كننده اي را كه در تاريكيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار كنندگان او را خوار كن و روز قيامت كه براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.

  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387  ساعت 8:42  توسط یدالله احمدی 
 

 به یاد رنگ دریای نگاهت( از شعرای خودم)

 
 

به ياد رنگ درياي نـــــــــگاهت

نوشتـــــــم شعرهاي جاودانه

حديث مانــــــــــدگار با تو بودن

سرودم تلخ اما عاشـــــــــقانه

من و ديروز و يك باغ پر از عشق

تو و لبحـــــــند و يك روياي پرواز

من و فردا و اندوه جــــــــــدايي

تو و آسودگي و خـــــــــنده و راز

نگاهم خواند و دل در خاطـر آورد

همان دنياي سبز عاشــــــــقانه

وزآن پس با دو چشمت عهد كردم

كه عشق ما بماند جاودانـــــــــــه

  + نوشته شده درشنبه شانزدهم آذر 1387  ساعت 11:5  توسط یدالله احمدی 
 

 فقر

 
 من را اگر از فقـــــر ز در می رانند

یــک روز حقیقت مـــرا می خوانند

آن روز اگر فضــــــــــل خدا یار شود

من پیشم و دیگران ز ره می مانند

  + نوشته شده درسه شنبه بیست و هشتم آبان 1387  ساعت 7:30  توسط یدالله احمدی 
 

 یا امام رضا

 
 اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند

ای به قربان تو شاهی که حج فقرایی

یادش بخیر در زمانهای نه چندان دور هر وقت قرار بود کسی به پابوسی امام رضا بره براش مراسم خاصی می گرفتن.از چند روز و شب قبلش چاوشی میکردن براش و زایر برای طلب حلالیت با همه    دیدار می کرد .بادش بخیر اون روزا اگر زایر با کسی کدورتی داشت قبل از اینکه بره مشهد می رفت و با طرفش آشتی می کرد .پولش رو پیش یه عالم می برد و حلال میکرد( خمس و زکاتش رو رد می کرد) ای روزگار

چه شده که الان لقمه حروم داره وارد سفره ها میشه و چی شده که امروز دیگه اون ارزشها برای خیلی از مردم مرده و مهم نیست

خدای تو رو به ابروی امام رضا قسمت میدم که روزی سفرهای ما رو حلال گردان و لقمه حرام رو وارد زندگی مان نکن که این لقمه های حرام اول از همه دامن خودمون و خونوادمون رو می گیره خدای ما رو پیرو علی و اولاد علی بگران به حق امام غریب

 

  + نوشته شده دریکشنبه نوزدهم آبان 1387  ساعت 13:13  توسط یدالله احمدی